شلام
ببخشید. اشتباهی به روز شدم و جدی نگیرید. خوب هستین دوستان؟ من که به روال همیشه بی مرام ام و واویلا از این مرام.این مدت را خیلی سرم شلوغ بود و داشتم درس های ام را نمی خواندم(!!) البته دوستان و دشمنان(؟!) را برخی بدون نظر می خواندم.(من که با همه دوست ام اما متأسفانه برخی از دوستان ظاهراً با ما دشمن اند و بدفرمولی شده است!)
با دو غزل به روز هستم به امید اینکه ما را دریابید و با نظرهای خود دست ما را در تاریکی هایی که دوستان عزیز فانتزی درست کرده اند و این بلبشوی خفقانیِ همه جانبه بگیرید. وقتی خوشی زیر دل کسی بزند و دچار " اشباع لذت" بشود خب دیگر- این شکلی حرکت می کند که یهو و یا دوهو همه را دستپاچه می کند. البته من همواره آرام بوده و هستم و از همه چیزی که در زندگی یادنگرفته ام دست کم این را یاد گرفته ام جو گیر نشوم و پی چیزی را که به من و مهمتر از همه به فرهنگم هیچ ربطی ندارد نگیرم ولی نقد بکنم و سعی کنم که آن را بشناسم نه اینکه در بوق دهن بسته بدمم.
نکته بسی مهم: البته اگر به تاریخچه ی مکتب ها و جنبش های ادبی(اینچنینی) نگاهی گذرا بکنیم می بینیم که این جنبش ها بیش و پیش از آنکه حرف های منطقی و اصولی دیگران آنها را خنثی بکنند؛ حرکت های غلط و پرشان فکری و پریشان فهمی خودشان آنها را نابود کرده و از کار باز ایستانیده است. جنبش هایی مانند: دادائیزم،کوبیزم ادبی،فوتوریزم، لتریزم و غول آنها ـ سوررئالیزم ـ که پدر و مادر اصلی جنبش پست مدرنیزم غرب است در همه ی حوزه ها.
(حرف های ام به صورت ـ خدابخواهد ـ علمی و مستند به زودی(شاید هم به دوری! چون سنگین است!) در قالب کتابی لرزاننده منتشر خواهد شد که نیازمند مقداری دعا و تعویذ هستم.)
جاهای دیگر هم مرا بخوانید:
سه شعر آزاد مرا در "مانی ها" بخوانید. آدرس صفحه:
http://www.newproline.com/modules.php?name=News&file=print&sid=919
و پیش خبر انتشار نخستین مجموعه ی شعر غیر آزاد من که با موضوع ادبیات پایداری و جنگ است با عنوان "و تو را شنیدم روزی که اتفاق افتادی" در خبر گزاری جمهوری اسلامی:
http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=586855
و سخن پایان هم به قول خودم! اینکه:
شوکرانی از زمستان فصل در کام تو ریخت
ای غزل! پائیز دارد نیّت برچیدن ات!
غزل ها را بخوانید اگرچه کارهای جدید ام نیستند:
يک اتفاق ساده
یک ایستگاه مانده به صد متري وَنَک
از پرشيا پياده شد و فرد شد زنک
مي ريخت از تمام تنش لذتي قبيح
شاداب، با طراوت و زيبا و با نمک
... چيزي نبود جان تو - يک ريزْ حادثه
: يک اتفاقِ ساده - کمي بوسه، تن تنک!
امروز نيز مي گذرد، مثل هر چه روز
از نو کلاس، خاطره، رژ، پرشيا، ونک!
فردا دوباره روي دوراهي غليظ و جلف
بي صبر و گيج منتظر چند آدمک !
ايندفعه شانس معرکه را دور مي زند
قانون: سه ايست ، بي حرکت، ناگهان تـ تک!
... حالا صدايي از وسط چند دستبند:
مامان، فريد، آسيه- باباکمک!کمک!
1380
این غزل را هم تقدیم می کنم به حال و هوای شروع دانشگاه ها و مخصوصاً به دوستان خواهر و برادری که به دکوراسیون بیرونی شان بیشتر از دکوراسیون داخلی شان( اندیشه،علم و پژوهش و قس علیهذا...) اهمیت می دهند و در دانشگاه بیشتر گزینه ی یکم برای شان مهم است و صد البته فقط در وقت های سلف و غذاخوری در دانشگاه در تردد اند.(نظرهاتون در باره ی این شعر جداگانه مهمتر! خواهد بود- ساختارشناسی منظورم است.)
دوباره هاي بد
دوباره تيپ هاي جلف- لباس هاي قيمتي
نقاب هاي مسخره- قيافه هاي پاکتي
شيوعِ زشت چهره ها ،هجوم پرسه هاي بد
دوباره زانتيا ، دوو و دختران پاپتي!
دوباره رقص وپارتي، جنون، شراب ونيم شب
حيات هاي منحصر وخانه هاي زينتي !
دوباره قرص هاي اکس دوباره فيلمهاي سکس
دوباره اسپري- هوس ، هوارهاي شهوتي !
دوباره يک به يک به هم دوباره دو به دو به هم
: فريد راضيه علي بهاره مرتضي کتي !
چقدر خسته مي شوم ازاين هواي بي عوض
ازاين دوباره هاي بد ازاين فضاي لعنتي!
■
وباز صبح مي شود پياده رو پياده رو
نقاب هاي مسخره قيافه هاي پاکتي !
1384
با یادداشت های خود ما را خوشحال و امیدوار کنید.
به قول پروین عزیز:
دوستان به که ز ما یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است.

